قشنگترین بهانه ی من
من یک انسانم که همه زندگيم در گرو دوست و او را دارمش دوست
باز آمد ایام اندوه باز آمد ایام تنهایی باز آمد بوی یاس کبود باز آمد اشک چشمهای زینب آه خدای من چه غم انگیز است این شبها دلم بیشتر برای زینب می سوزد اولین غمش در این شب بود اولین داغش در این شب بود اولین لحظه ء جدایی در این شب بود خدایا صبر زینب در این شب تمام شد چون تنها همدمش تنها آرام جانش در این شب به سوی تو پرواز کرد خدایا از غم زینب شب هم غصه دار شد سیاه پوشید امان از دل زینب خدایا آن یاس کبود را دیدی چه شد ؟ دیدی چطور خنجر از پشت به او زدند ؟ دیدی چطور او را آتش زدند ؟ خدایا لعتن تو بر آنان باد که دست بر روی زهرا بلند کردند خدایا امشب همه بچه های علی غصه دارند آخه مادرشون نیست مادرشون کجاست ؟ اونا امشب در دلشون یه جای خالی دارند مادرشون از زخم تن که هیچ از زخم دل توانی نداشت رفت و پر کشید به سوی آسمان روحش سبک و مهربان پرواز کرد جبریئل و فرشته ها به کمکش آمدند با عظمت و احترام او را سوی تو و پدر آوردند خدایا اونشب فاطمه از دیدار با پدر شاد بود ولی نگران حال علی و فرزندانش بود نگران حال زینب که باید غم پدر و برادرها رو به دوش می کشید نگران حال علی که باید جای مادرم برای بچه ها پر می کرد نگران حال حسن باید همنشین قاتلش در خانه بود نگران حال حسین که تشنه لب شهید می شد خدایا غم فاطمه چه بزرگ بود خدایا این خانواده به قدری عزیز بودند که سالیان سال هیچ کس آنها را فراموش نکرد نه خودشان نه غمشان و نه پیامشان خدایا اگر من لایق محبت اهل بیتم مرا با این خوبان و عزیزان محشور فرما آمین خدایا نمی دانم این غمها را چگونه وصف کنم ؟ آیا قابل توصیف هم هست ؟ خدایا در این حد می توانم بگویم آقا یا ابن الحسن یا صاحب الزمان آجرک الله آقا جان تسلیت می گویم این غم جانگدار را آقا جان می گویند تو قبر مادرت را بلدی پس اگه بر سر آن گل یاس کبود رفتی ما را قابل دونستی یادی هم از این دل خسته کن نمی خواهم بگویم این آپ برای خودم هست تمام کسانی که بازدید کننده این وبلاگ هسنتد هم آقا جان یاد اونا هم باش که دلشان بسوی فاطمه و توست . فرا رسیدن دوران غم و اندوه فاطمیه و شهادت تنها گل یاس کبود خانم فاطمه زهرا ( س ) را از اعماق وجود و روحم تسلیت می گویم . التماس دعا ![]()
![]()
![]()



