قشنگترین بهانه ی من
من یک انسانم که همه زندگيم در گرو دوست و او را دارمش دوست
عشق به خدا كه خيلي سعادت مي خواد ....! عشق به ائمه ي اطهار كه خيلي اوقات واقعا ً بهترين چيزه .....! عشق به پدر و مادر ديگه چي از اين بهتر ! عشق به يكي از افراد خانواده مي تونه خواهر يا برادر باشه يا هركي كه فكرشو كنيد يا نكنيد ! عشق به دوست كه خيلي سعادت و صبر مي خواد .....! عشق به وسايل نقليه مي تونه ماشين يا حتي موتور باشه ! عشق به گياهان كه مي تونه گل يا درخت خاصي باشه ! عشق به بوهاي خاصي مثلا ً بوي بنزين يا بوي سوختگي خلاصه هر چي كه الان يادم نيست ! عشق به سفر كه دوست داره دائم مسافرت بره و خيلي شاده و خوش گذرون ! . . . اينا همه گونه هاي عاشقي از نظر منه البته شايد كسي باشه كه تا به حال يكي از اين گونه ها رو تجربه نكرده ولي از نظر من اگر كسي مي خواد يكي از اين گونه ها رو تجربه كنه عشق به دوست رو حتما ً تجربه كنه كه با عشق به دوست به خدا هم نزديكتر مي شه مطمئن باشيد من اين عشق را تجربه كردم خيلي چيزا رو حس كردم كه تا به حال حس نكرده بودم و به خدا جوري نزديك شدم كه احساس كردم عشق به دوست از پاكترين عشقهاست . گفتم : هيشكي نمي دونه تو دلم چي مي گذره گفتي : ان الله يحول بين المرء و قلبه - خدا حائل هست بين انسان و قلبش ( انفال / ٢٤ ) گفتم : غير از تو كسي را ندارم گفتي : نحن اقرب اليه من حبل الوريد- ما از رگ گردن به انسان نزديكتريم ( ق / ١٦ ) گفتم : ولي انگار اصلا منو فراموش كردي ! گفتي : فاذكروني اذكركم – منو ياد كنيد تا ياد شما باشم ( بقره / ١٥٢ ) گفتم : تا كي بايد صبر كرد ؟ گفتي : و ما يدريك لعل الساعة تكون قريبا – تو چه ميدوني شايد موعدش نزديك باشه (احزاب / ٦٣ ) گفتم : تو بزرگي و نزديكت براي منه كوچك خيلي دوره ! تا اون موقع چيكار كنم ؟ گفتي : و اتبع ما يوحي اليك و اصبر حتي يحكم الله – كارايي كه بهت گفتم انجام بده و صبركن تا خدا خودش حكم كنه ( يونس / ١٠٩ ) گفتم : خيلي خونسردي ! تو خدايي و صبور ! من بنده ات هستم و ظرف صبرم كوچك .... يه اشاره كني تمومه ! گفتي : عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لكم – شايد چيزي كه تو دوست داري به صلاحت نباشه ( بقره / ٢١٦ ) گفتم : ان عبدك الضعيف الذليل ... اصلا چطور دلت مياد ؟ گفتي : ان الله بالناس لرئوف رحيم – خدا نسبت به همه مردم – نسبت به همه – مهربونه ( بقره / ١٤٣ ) گفتم : دلم گرفته گفتي : بفضل الله و برحمته فبذلك فليفرحوا – ( مردم به چي دل خوش كردن ؟! ) – بايد به فضل و رحمت خدا شاد بود . گفتم : اصلا بي خيال ! تو كلت علي الله گفتي : ان الله يحب المتوكلين – خدا اونايي رو كه توكل ميكنن دوست داره ( ال عمران / ١٥٩ ) گفتم : خيلي چاكريم ! ولي اينبار ًًًِْْآ, انگار گفتي : حواست رو خوب جمع كن ! يادت باشه كه : و من الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمان و به و ان اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الاخرة – بعضي از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت ميكنن . اگه خيري بهشون برسه , امن و آرامش پيدا مي كنن و اگه بلايي سر شون بياد تا امتحان شن , رو گردون ميشن . بر چهره پر ز نور مهدی صلوات بر جان و دل صبور مهدی صلوات شاید ان روز که سهراب نوشت:تا شقایق هست زندگی باید کرد،،،خبری از دل پر درد گل یاس نداشت بايد اینطور نوشت:هر گلی هم باشد،چه شقایق،چه گل پیچک و یاس زندگي اجبار است لاجرم بايد زيست . من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم اي دوست خانه دوستي ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست سفر کردم که از یادم بری دیدم نمی شه اخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمی شه غم دور از تو موندن بی بال و پرم کرد نرفت از یاد من عشقت سفر عاشقترم کرد هرروز كنار حوض دلتنگي عاشق خسته اي رو مي بينم كه نمي تونه سراغ معشوقه اش رو از كسي بگيره تو چشاش خوندم فقط تو رو صدا مي كنه واسه يه بار صداي چشامو گوش كن . در طوفان زندگي با خدا بودن بهتر از نا خدا بودن است . گفتم خدا مرا مرادي بفرست طوفان زده ام راه نجاتي بفرست فرمود كه با زمزمه يا مهدي (عج ) نذز گل نرگس صلواتي بفرست . دوستي فصل قشنگيست پر از لاله سرخ دوستي تلفيق شعور من و توست دوستي رنگ قشنگيست به رنگ خدا دوستي حس عجيبيست ميان من و تو یکی را دوست میدارم ، همان فرشته ای که در نیمه شب عشق به خوابم آمد و مرا با ساده نوشتم ، ساده گفتم ... نوشتنم از بی دردی نيست . ساده صداقت را هجی کردم ، ساده بر مرگ آرزوهايم گريستم . ساده فريادم را در گلو خاموش کردم . ساده کودکی را ترجمه کردم . آنجا که شادی بازی کردن با عرو سک های رنگی علامت سوالی بی جواب ماند . ساده پدر را نقاشی کردم ؛ چشمانش را آبی آبی مثل دريا ... با مدادرنگی های خيالی ، در عطوفت نگاهش گم شدم . خانه را ساده ی ساده کشيدم ؛ کوچک و صميمی با دلواپسی ها و رنج های تمام نشدنی مادر ، فزشته ی عشق و ايثار . ساده خودم را شناختم و لحظه لحظه ی زندگيم را ... . ساده می نويسم از دردهايی که با من بزرگ شدند به جای همبازی های کودکی ... ساده با خدا حرف می زنم ؛ دستانم وقتی به آسمان بلند می شود خدا را نرديکتر از هميشه حس می کنم . ساده می فهمم و درک می کنم دردمندی که زندگيش را در گرو آبرويش زيبا می بيند . دست نيازش را تنها خدا می بيند . ساده اشک يتيمی مرا منقلب می کند . وقتی به چشمانش نگاه می کنم ، خودم را می بينم . ساده می نويسم ، ساده می گويم بی دردی درد من نيست ... وقتی مشت های گره کرده ام را به ديوار تنهايی می کويم و هق هق گريه ام را ، بی صدا خاموش می کنم . ساده می گويم رفيق ، صداقت هميشگی راز رفاقت است . ساده با اشک چشمانم وضو می گيرم و بر سجاده ی عشق نماز می گذارم . ساده می گويم با خدا که جرم بی گناهی شد گناهم . اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه توی زندگی یه وقتا ، تنهایی رمز عبوره اگه از چشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم مطمئن باش توی دنیا ، دل به تو سپرده بودم . سلام به غروب دلتنگي كه حكايت از دل غم گرفته مي كند . سلام به چشم منتظري كه حكايت از چشم به راهي مي كند .
خود به دشت دوستی ها برد…او همان فرشته ای است که با بالین سفیدش
مرا به اوج آسمان آبی برد و مرا با دنیای دوستی و محبت آشنا کرد…
یکی را دوست میدارم ، همان کسی که هر شب برایم قصه لیلی و مجنون در گوشم
زمزمه میکرد و مرا به خواب عاشقی می برد …
یکی را دوست میدارم ، همان کسی که مرا آرام کرد و معنی دوستی را به من
آموخت…اینک که من با او هستم معنی واقعی دوست داشتن را فهمیدم …
او مثل ابر بهار زود گذر نیست ، او برایم مانند یک آسمان است که همیشه بالای سرم
می باشد…آسمانی که زمانی ابری می شود چشمهای من هم از دلگیری او بارانی می شود…
آری ، تو برایم مانند همان آسمانی…یکی را دوست میدارم ،
او دیگر یکی نیست او برایم یک دنیا عشق است…پس بمان ای کسی که تو را دوست میدارم ،
بمان و تسلیم احساسات پاک من باش…می خواهم با تو تا آخرین نفس بمانم....






